اشعار در مورد امام جواد ع

اشعار در مورد امام جواد ع​

مجموعه اشعار مناسب برای ایام ولادت و شهادت امام جواد علیه السلام .

دوباره عشق دوباره حکایتی دیگر
دوباره شور دوباره قیامتی دیگر

دوباره نغمۀ داود می رسد امشب
دوباره زمزمۀ رود می رسد امشب

دوباره از جگر کوه چشمه می جوشد
زکوچه های مدینه کرشمه می جوشد

عصا به سینه ی دریا کشیده راهی را
ز شوق حضرت موسی دویده راهی را

مسیح آمده تا خانه ی مسیحایش
کلیم سجده کند بر قدوم لیلایش

خریده نوح به جانش هزار طوفان را
مگر نگاه کند پیر مِی فروشان را

دوباره نوبت جام و سبو و ساغر شد
برای آمدنش انتظارها سر شد

شب است و خانۀ زهرا عجب تماشایی است
زمان دلبریِ دلبری مسیحایی است

از آسمان به زمین آفتاب آمده است
علی سوم عالی جناب آمده است

اگر چه طفل ولی نه پیر هر مست است
قسم به حضرت مولا امیر هر مست است

رسیده آینه دار امام عاشورا
رسیده حُسن ختام قیام عاشورا

اگرچه غُنچه ی پیچیده در قمات است این
به لعل کوچک خود چشمه ی حیات است این

دو طاق حُسن دو ابرو دو تیغ آورده
برای بوسه ی بابا عقیق آورده

برای حضرت ارباب دلبری دیگر
برای قافله سالار حیدری دیگر

فقط نه در دِلِ گهواره کودکِ باباست
قسم به او که علمدار کوچک باباست

گشود گیسوی او را جهان پُر از دل کرد
کتاب کرببلا را حسین کامل کرد

به روی دوش عمو همچو آبشار علیست
رسیده است بگوید که ذوالفقار علی است

تبسمی زد و تا کبریا به وجد آمد
از آن دو چشم خدایی خدا به وجد آمد

عجب شبی است که روی علیست مهتابش
رباب گرم نگاهش رقیه بی تابش

هزار مرتبه عباس عزیز جان می گفت
شبی که اکبرلیلا به او اذان می گفت

فرشته بال به طاق دو ابرویش می زد
گلابِ یاسِ بهشتی به گیسویش می زد

به پیش دیده ی زینب حسین زینب وار
گرفت بوسه ز لبهای او هزاران بار

نگاه کرد به چشمش دلش هوایی شد
هوای خانه ی ارباب کربلایی شد

دلش حسینیه بود و سینجلی می گفت
نوایِ حَیَ عَلَی العِشق را علی می گفت

بهانه کرد دلش داغ آب ها را باز
به چشم های علی دید کربلا را باز

اگرچه تشنه ولیکن زبان ندارد حیف
به روی دست عزیزش توان ندارد حیف

کنار خیمه رباب است و چشم در راه است
تمام هستی مادر شبیه یک آه است

به روی دست پدر بود و بال و پر می زد
لبان تاولی اش شعله بر جگر می زد

به زخم های لبش خون تازه جاری بود
اگر غلط نکنم وقت نِی سواری بود

حسین دست غریبی به روی زانو زد
برای جُرعه ی آبی به حرمله رو زد

صدای خنده و شور و سرور و هلهله بود
بلند تر زهمه خنده های حرمله بود

سرِ تیر سه شعبه به حنجرش افتاد
به روی دست پدر وایِ من سرش افتاد

بخون کشید رُخش را تمام گیسو را
که دوخت تیر سه شعبه گلو و بازو را
حسن لطفی
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

ستاره_قطبی

عضو انجمن

شعر شهادت امام جواد ع​


ارث قبیله است که هرکس جوان تر است

مویش سفید گشته و قدش کمان تر است

این بیست و پنج سال که سنی نمی شود

اما بهار عمر شما پر خزان تر است

تو مجتبای خانه ی موسی بن جعفری

با همسری که از همه نامهربان تر است

زهری کشنده بود و لبت را سیاه کرد

زهری که چوب نیست ولی خیزران تر است...
محسن ناصحی
 

ستاره_قطبی

عضو انجمن

شعر در مورد شهادت امام جواد ع​


باز هم بر دل مظلوم شرر افتاده

باز هم شعلۀ زهری به جگر افتاده

اینهمه زجر بر این جسم جوانش ندهید

وسط حجره جواد است به سر افتاده

دست و پا میزند و هادی خود را خواند

جوهر صوت رسایش ز اثر افتاده

آب شد پیکرش از زهر به دادش برسید

به خدا جان امامت به خطر افتاده

هلهله نیست جواب نفس آخر او

به چه جرمی گل زهرا ز نظر افتاده

حجت حضرت سبحان به تمسخر انگار

گیر بی حرمتی چند نفر افتاده

صاحب عرش الهی ست شده خاک نشین

یاد آشفتگی جدش اگر افتاده...

جگر تشنه او ذکر انا العطشان داشت

از دل حجره به گودال گذر افتاده

این بدن زیر سم اسب نرفته اما

نظرش بر تن مظلوم دگر افتاده

زیر لب روضه شمشیر و سنان میخواند

یاحسین گوید و با دیدۀ تر افتاده

بعد کشتن چه کند با تن بی جان جواد

بر زبان همه یک تازه خبر افتاده

اهل کوچه خبر از نعش سر بام دهند

چقدر بر بدنش سایه پر افتاده

کربلا روضه اش اما بخدا بر عکس است

چقدر بر بدنش تیغ و تبر افتاده

ریختند از همه سو بر تن صد چاک حسین

گذر فاطمه بر نعش پسر افتاده

خواهرش آمد و با پیکر بی سر میگفت:

بر تنت نیزه شکسته چقدر افتاده
محمود ژولیده
 

ستاره_قطبی

عضو انجمن

شعر امام جواد ع​

اندر آن لحظه که خورشید فلک سر می زد حلقه یارمن دل سوخته بر در می زد
دیدم از بُرج شرف گشته عیان ماه رخی که ز رخ طعنه به خورشید منوّر می زد
بود روشن به شبستان ولایت شمعی که چو پروانه مَلَک گرد و رخش پر می زد
شب میلاد تقی بود کز این مژده رضا سجده شکرْ به خاک در داور می زد
کاش این منظره را بنگرد و کور شود خیره چشمی که به او طعنه به ابتر می زد
این جواد است که ظاهر شد از او علم نبی هر زمانی که قدم بر سر منبر می زد
در شجاعت به خدا بود همانند علی گر که او دست به شمشیر دو پیکر می زد
 

ستاره_قطبی

عضو انجمن

شعر برای شهادت امام جواد ع​

جواد بن رضا امشب به یاد مادر افتاده
ز فرط درد می غلطد از این پهلو به آن پهلو
گمانم یاد آن پهلو شکسته مادر افتاده
چنان بگسسته از هم زهر کینه تار و پودش را
که گویی در کنار نهر علقم پیکر افتاده
فضا را آنچنان در هم شکسته آه جانسوزش
که گویی پدر زهرا روی نعش اکبر افتاده
ز سوز تشنگی می سوزد و گویی در گودال
حسین بن علی لب تشنه زیر خنجر افتاده
گلی از گلبن باغ ولایت باز پرپر شد
که زهرا از نفس در دامن پیغمبر افتاده
سرت بادا سلامت ای رضا ای ضامن آهو
میان حجره نور دیدگانت پرپر افتاده
به ام فضل بی دین کاش در آنجا یکی می گفت
تن ذریه ی زهرا چرا در معبر افتاده
بگو با شاعر (ژولیده) دل خون گریه کن زیرا
جواد ابن رضا امشب به یاد مادر افتاده
برگرفته از کتاب ای چشم ها بگریید

غلامرضا سازگار
 

ستاره_قطبی

عضو انجمن
به دیوار قفس بشکسته ام بال و پر خود را
زدم تنهای تنها ناله های آخر خود را
درون شعله همچون شمع سوزان آتشی دارم
که آبم کرده و آتش زدم پا تا سر خود را
قفس را در گشوده صید را آزاد بگذارید
که در کنج قفس نگذاشت جز مشتی پر خود را
کنیزان لحظه ای آرام شاید بشنوم یکدم
صدای ناله جانسوز زهرا مادر خود را
لبم خشکیده یارم گشته قاتل حجره در بسته
مگر با قطره اشکی تر نمایم حنجر خود را
بزن کف پایکوبی کن بیفشان دست ام فضل
که کشتی در جوانی شوهر بی یاور خود
بیا و این دم آخر به من ده قطره ی آبی
که خوردم سالها خون دل غم پرور خود را
چه گویی ای ستمگر در جواب مادرم زهرا
اگر پرسد چرا لب تشنه کشتی شوهر خود را

محمد علی مردانی
 

ستاره_قطبی

عضو انجمن

شعر شهادت امام جواد(ع)​


پیکرت از تیر و از سرنیزه مالامال نیست
خنجری دیگر برایت در پر یک شال نیست


گرچه روی پشت بام و زیر خورشیدی، ولی
جسم تو دیگر خدارا شکر در گودال نیست


حیف ام الفضل داری، بی ابالفضلی،ولی؛
موقع تشییع دیگر خواهرت بدحال نیست


بر تنت آرامش بال کبوترهاست و
زیر نعل هیچ اسبی پیکرت پامال نیست


زیر نعل هیچ اسبی نیستی، بااین حساب؛
موقع تقطیع جسمت لشکری خوشحال نیست


سٙم به تو داده ولیکن بی خیال جسم توست
روی سینه قاتل تو این قٙدٙر فعال نیست


خانه ات اما خداراشکر در آرامش است
پیش نامردان به پای دخترت خلخال نیست


زینبی دیگر نداری و نمی بیند دگر
هی سرت در تشت و بر نیزه زبانم لال نیست


وزن نعل اسب از بال کبوتر بیش بود
ذوالجناحت هم کنار خیمه خونین بال نیست
مهدی رحیمی
 

ستاره_قطبی

عضو انجمن

شعر شهادت امام جواد​


دشمنانت یک طرف، آن آشنا از یک طرف
بی وفایی یک طرف، زهرِ جفا از یک طرف


کلِ عالم خون بگرید در عزای تو کم است
ارضیان از یک طرف، اهلِ سما از یک طرف


إرباً إرباً شد دلت از فتنه و نامردی اش
زهرِ کاری یک طرف، رقاصه ها از یک طرف


تشنه ای و طالبِ آبی و این ها یک طرف
بر زمین می ریزد آب، آن بی حیا از یک طرف


می کشد جسم تو را تا بام خانه، پیکرت...
... می خورد بر کنج پله، بی هوا از یک طرف


خاطراتِ کوچه و گودال پیرت کرده اند
داغِ مادر یک طرف، کرب و بلا از یک طرف


تشنگی تاب و توانش را ربود و ناگهان
بر زمین افتاد از زین شاه ما از یک طرف


پیر مردان آمدند و بهرِ قربت می زدند
با لگد از یک طرف، چوبِ عصا از یک طرف


کربلا بال کبوتر نیست، جانم را گرفت...
...بادِ داغ از یک طرف، زلفِ رها از یک طرف


روزی ماه محرم از شما خواهم گرفت
رزقِ اشک از یک طرف، سوز و نوا از یک طرف


از سوی قم یا خراسان یا که از عبدالعظیم
راهی ام کن اربعین کرب و بلا از یک طرف
محمد جواد شیرازی
 

ستاره_قطبی

عضو انجمن

شعر در مورد شهادت امام جواد(ع)​


ای چشمه سار جاریِ لطف و عطا جواد
بر من به بار نور زلال خدا جواد


لبریزم از خطا به حریم مقدست
بر من به بخش هرچه که دارم خطا جواد


از مهر توست کلبه ی قلبم منوّر است
وز جود توست مسّ وجودم طلا جواد


بر نخل عشق میوه ی شیرین اهل بیت
در باغ نور سرو بلندِ ولا جواد


روشن ترین چراغ شبستان اولیا
باب المراد شیعه و ابنُ الرِّضا جواد


هم خود کریم ، هم که ز نسل کرامتی
در نزد توست عالَم و آدم گدا جواد


پر می زند کبوتر قلبم به کاظمین
خواهد گرفت دانه ز دست شما جواد


ای مهربان امام که در طول عمر خود
از خصم خویش دیده هزاران بلا جواد


در عنفوان عمر خزان شد بهار تو
ای ارغوانِ گلشن سبز رضا جواد


از کین فتاد شعله به جان مطهرت
با تو چه کرد آتش زهر جفا جواد


"یاسر" رسید تشنه به درگاه جود تو
در کام او بریز تو آب بقا جواد

محمود تاری
 

MAHI

تازه وارد
آنکه عمري داغ زهرا شعله زد بر پيکرش
ريخت از روز ازل باران ماتم بر سرش
نخل اميد رضا بود و به باغ احمدي
دست ظلمي زد شراره بر همه برگ و برش
از غريبي بي کس و تنها به خود پيچيد و باز
شد غبار حجره ي در بسته او بسترش
او چو شمعي آب مي گرديد از کينه ولي
هلهله مي کرد از شادي در آنجا همسرش
همسر او گر برون حجره مي خندد ولي
در درون حجره مي گريد به حال مادرش
بشکند دست تو گلچين اين گل زهرا بود
با چه جرأت دست افکندي و کردي پرپرش
اين جگر از داغ يک سيلي تمام عمر سوخت
آخر اي زهر جفا کردي چرا سوزان ترش
در دو عالم سربلند است و سر افرازي کند
هر که مي گردد«وفائي» از وفا خاک درش
 

موضوعات مشابه

این وسایت توسط ایکس زد ان هاستینگ میزبانی و پشتیبانی میشود.جهت خرید هاست کلیک کنید .
بالا