• جهت خرید بک لینک و ریپورتاژ آگهی اینجا را کلیک کنید.

شعر درباره طلا

هر که از درد طلب شکوه کند نامردست
عشق دردی است که درمان هزاران دردست
کثرت خلق به وحدت نرساند نقصان
که علم غوطه به لشکر زده است و فردست
مهر و مه نور دهد تا نظر ما بیناست
چرخ در گرد بود تا سر ما در گردست
کوچه گردان جنون موج سرایی دارند
عشرت روی زمین رزق بیابانگردست
جرم ابنای زمان را ز فلک می دانیم
هر چه شب دزد نماید گنه شبگردست
مس طلا می شود از نور عبادت صائب
روی شبخیز چو خورشید ازان رو زردست

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

harly

تازه وارد
من آنم که از گوهر آزاده ام
منم نقره ای کز طلا زاده ام

شعر با موضوع طلا​

مس امید طلا کردم و دانم که جنون
ساغر تشنه لبی را گل شاداب کند

نشود رام زمین سایه شمشادش اسیر
خاک را بلکه خیال من بیتاب کند

اسیر شهرستانی
 

erfan

عضو انجمن
در نزد حکیم مس هم از جنس طلاست
وا مانده بخام طبعی از قدر و بهاست

اکسیر چو پخته سازدش زر گردد
پس سوز و گداز، کیمیای مس ماست
اهلی شیرازی

گر عیار کاملی داری، پس از مردن سلیم
چون طلا کی می تواند خورد خاکت غم مخور
سلیم تهرانی
 

erfan

عضو انجمن
عشوهٔ لاجوردیی که تراست
رنگ روی مرا طلایی کرد

چون توان دید ماه را کامشب
چهره شد با تو بی حیایی کرد

دیدهٔ من ز دیدن رویت
آشنایی به روشنایی کرد

نخورد آبی از زلال وصال
دل که او خوی با جدایی کرد

شوخ بالا بلند من جویا
سرو را خنده بر رسایی کرد
جویای تبریزی
 

erfan

عضو انجمن

متن شعر درباره ی طلا​

سست منگر بگل و سنگ و سفال و در و کوی
که گل و سنگ و سفال و در و کو نیست خداست

نه بهر چشم عیانست بما خورده مگیر
روشنست اینکه نه هر دیده که بینی بیناست

زرفانی که نه در صره سلطان و وزیر
گنج باقیست که در سلسله فقر گداست

نه گدائی که بود دستخوش سیم ملوک
آنکه خاک کف پای او اکسیر طلاست

نه طلائی که بود دستکش قید خلاص
زر بی غش که خلوصش دل مرد داناست
صفای اصفهانی

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

erfan

عضو انجمن
گر تو را نقصی یست عاشق شو که کامل می شوی
گرچه بد باشد طلا زآتش نکو آید برون

می توانم ساخت با ناسازگاری های چرخ
کو کسی کز عهده آن تندخو آید برون
ابوالحسن فراهانی
 

erfan

عضو انجمن
عمر عزیز خود منما صرف ناکسان
حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی

دندان که در دهن نبود خنده بدنما است
دکّان بی متاع چرا وا کند کسی
قصاب کاشانی
 

erfan

عضو انجمن
ز اکسیر این جهان مس قلبم طلا نشد
بر کیمیای اهل نظر می‌برم پناه

شاید که کسب نور نماید ز عارضش
بر آفتاب همچو قمر می‌برم پناه
قصاب کاشانی
 

موضوعات مشابه

لینک های مفید:
این وبسایت توسط ایکس زد ان هاستینگ میزبانی و پشتیبانی میشود.جهت خرید هاست کلیک کنید .
بالا