شعر شهادت امام سجاد ع

شعر در مورد شهادت امام سجاد ع​

مجموع اشعار در مورد شهادت امام سجاد علیه السلام در این تاپیک گردآوری میشود .

پیش چشمم تو را سر بریدند
دست‌هایم ولی بی‌ رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
«قل اعوذ برب الفلق» بود
گفتی: آیا کسی یار من نیست؟
قفل، بر دست و دندان من بود
لحظه‌ای تب امانم نمی‌داد
بی‌ تو آن خیمه زندان من بود
کاش می‌شد که من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم
کاش تقدیرم از من نمی‌خواست
تا که در خیمه بیمار باشم
ماندم و در غروبی نفسگیر
روی آن نیزه دیدم سرت را
ماندم و از زمین جمع کردم
پاره‌های تن اکبرت را
ماندم و تا ابد داد از کف
طاقت و تاب بعد از ابالفضل
ماندم و ماند کابوس یک عمر
خوردن آب بعد از ابوالفضل
ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم
ماندم و دیدم افتاده در خاک
قاسم آن یادگار عمویم
گفتم ای کاش کابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی است
یادم از طفل شش ماهه آمد
یادم آمد که گهواره خالی است
پیش چشمم تو را سر بریدند
دست‌هایم ولی بی‌ رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
«قل اعوذ برب‌الفلق» بود​
افشین علاء
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

saghar

تازه وارد

شعر برای شهادت امام سجاد ع​

خیلی غریبی، در بین دنیا
وقتی صحیفه مهجوره، حتی میونِ
ما هیأتی‌ها

وقتش رسیده با چشمای تر
صحیفه رو باز کنیم تا سحر
دلا رو پرواز بدیم تا بقیع
عزا بگیرم با خمس‌عشر

نوحه بخونیم، با سجاده
ذکر لب ما، یا سجاده

خاموش کردند، با زهر صداتو
دیگه تمومه تنهایی‌ت، آغوش بابات
بازه براتو

تازه شده داغ خون خدا
مدینه دیگه شده کربلا
گریه داره از غم رفتنِ
امام سجاد، امام بکا

مظلوم اماما، غریب آقام
مسموم اماما، غریب آقام

رضا خورشیدی‌فرد
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

saghar

تازه وارد

شعر با موضوع شهادت امام سجاد ع​


كوچه های مدینه و بوی
زخم های تنی كه می آید
چشم های سپید یعقوب و
بوی پیراهنی كه می آید

مرد سجّاده ای كه درك نكرد
هیچ كس آیه ی مقامش را
در هیاهوی شهر كوفه نداد
هیچ كس پاسخ سلامش را

تا عزاداریش شروع شود
دیدن شیرخواره ای كافی ست
تا صدایش به گوش ما برسد
دیدن گوشواره ای كافی ست

وقت افطار كردنش هر شب
تا كه چشمش به آب می افتاد
تشنگی ضریح لب هایش
یاد طفل رباب می افتاد

من نمی دانم این كه خاكستر
چه به روز سر امام آورد
زیر زنجیر، پیكر زردش
معجزه بود اگر دوام آورد

گیرم از دست كوفه راحت شد
سنگ طفلان شام را چه كند؟
گیرم از دست كوچه سنگ نخورد
مردم پشت بام را چه كند؟

تا كه این مرد قافله زنده ست
حرفی از طفل كاروان نزنید
پیش این مرد گریه، جانِ حسین
حرفی از چوب خیزران نزنید

علی اکبر لطیفیان
 

saghar

تازه وارد

شعر برای شهادت امام سجاد علیه السلام​

آرزوی کوه ها یک سجده ی طولانی اش
آرزوی آسمان یک بوسه بر پیشانی اش
دست هایش شاخه ی طوباست مشغول دعاست
ماه و خورشید و فلک در سایه ی نورانی اش
تا که شد یک شب عروس خانه ی آل عبا
شهربانوی جهان شد مادر ایرانی اش
می وزد از منبرش فریادهای یاحسین
شام ها ویرانه ی هر خطبه ی توفانی اش
در کلامش ضربت شمشیر حق حیدر است
عبدودها کشته از شور حماسی خوانی اش
اوست فرزند منا و مکه فرزند صفا
چشمه ها می جوشد از هر واژه ی قرآنی اش​
اعظم سعادتمند
 

sanaz_jafari

عضو انجمن

شهادت امام سجاد ع​


اگرچه زهرکین زد شعله از سر تا به پایم
ولـــی مـــن کُشتـــۀ داغ غـــم کــرببلایم
سراپا داغ و دردم فغــان و آه ســردم
چهل سال از فراقِ شهیدان گریه کردم
به لب زمزمه، که یا فاطمه، تو را مهمان رسیده
کـه سوغــاتیش، بـرای شما، بود قدّ خمیده
امامُ السّاجدینم شهیدِ زهر کینم

خدا داند خلاص از دست غمها شد دل من
که امشب میهمان در بزم زهرا شد دل من
بگـــویم مـاجـــرا را غــم کـرببلا را
حدیث دشت غربت خزان لاله‌ها را
که عصر جنون، در آن دشت خون، حسینت بی‌معین شد
پس از اکبـرش، پس از اصغرش، حسین تنهاترین شد
امامُ السّاجدینم شهیدِ زهر کینم

میــان خیمه‌هــا آتـش ز هـر سو زد زبانه
یتیمــان حسینــت را عــدو زد بــی‌بهـانه
بیابان بـود و غــربت گذشت از حد جسارت
در آن غوغای سیلی حــــرم گـــردیده غـــارت
سـر لالــه‌ها، ســر نیـزه‌ها، سحر کی می‌شد آن‌شب
چه سنگین گذشت،چه غمگین گذشت،برای عمه زینب
امامُ السّاجدینم شهیدِ زهر کینم

مسافران صفر۲-محمود شریفی (کمیل)​
 

sanaz_jafari

عضو انجمن

اشعار در مورد شهادت امام سجاد ع​


مادر ببین اشک مرا، مادر ببین داغ مرا
دست خـزان تاراج کرد در کربلا باغ مرا
اشکم روان شد از دو عین از داغ بابایم حسین
عمری ز غم خون گریه کردم

در علقمه از تن جدا دست بریده دیده‌ام
فرق شکسته دیـده‌ام، قدّ خمیده دیده‌ام
جان داده سقا تشنه‌لب بـا یاد آن روح ادب
عمری ز غم خون گریه کردم

بر ناقۀ عریان سوار، زنجیرِ کین بر گردنم
ماننـد شمعی آب شد، از داغ تنهایی تنم
رنج اسارت یک طرف زخم جسارت یک طرف
عمری ز غم خون گریه کردم
محمود شریفی (کمیل)
 

sanaz_jafari

عضو انجمن

شهادت امام سجاد ع - شعر​

ای حلقه‌های سلسله! با من بنالید
بــر زخــم ساق پــا و زخـم تن بنالید
من امام عالمینم من علی ابن الحسینم

اگر چه می‌خندد عدو به زخم پایم
هجـده سـر بــریده می‌گــرید برایم
من امام عالمینم من علی ابن الحسینم

ای لالــه‌های نـــوک نـی قـــرآن بخوانید
ای سنگ‌ها بر زخم من اشکی فشانید
من امام عالمینم من علی ابن الحسینم

خاموشم و سوز دلم در آسمان است
نـاموس من در مجمع نـامحرمان است
من امام عالمینم من علی ابن الحسینم

ای نـاقه، آهستـه بــرو بــا آه و ناله
ترسم که افتد زیر پا طفل سه‌ساله
من امام عالمینم من علی ابن الحسینم

زنجیر خونین می‌دهد، فردا گواهی
از جسـم مجــروح اسیر بی‌گناهی
من امام عالمینم من علی ابن الحسینم

ای شامیان آخر چرا با من ستیزید؟
خـاکستر و آتـش بـه فرق من نریزید
من امام عالمینم من علی ابن الحسینم

غلامرضا سازگار
 

sanaz_jafari

عضو انجمن

شعر شهادت امام زین العابدین ع​


همین که عطر تو را با خودش بیارد باد
به خاکِ پات می‌اُفـتیم، هرچه بادا باد
اگر بناست که صید کسی بجز تو شویم
خدا کند که نباشیم لحظه‌ای آزاد

شب ولادت پُر خیر و برکت تو شده ست
شبی که قرعه‌ی مستی به نام ما افتاد

چه اتّفاق قشنگی ست این که در شعبان
فقط به صفحه‌ی تقویم حک شده میلاد

نمازِ پنجم شعبان من ادا شده است
به سمت کعبه‌ی رخسار حضرت سجّاد

خدا به یُمن قُــدوم تو بر بنی آدم
برای بال گشودن به عرش، رخصت داد

همیشه دامن پُر خیر شهر بانو، سبز
بهشت خانه‌ی آقای ما حسین، آباد

خدا کند که نبیند غم علی‌ها را
خدا کند که نگردد حسین، دشمنْ شاد

به خاندان بزرگ تو مُنتسب گشتیم
شبی که مُلکِ عجم را حسین شد داماد

نمیشود به خدا مست هیچ ذکر دگر
کسی که شد به دَم “یاعلی مدد”مُعتاد

علیّ عالی اعـلاست، زیـنَتُ الله و
علیّ دوّم ارباب ماست زِیـنُ العباد

تو آنقَدَر شده ای، چون علی که خواندیمت
شبیه حیدر کرّار، مَجمـعُ الاَضـداد

دخیـل تار عــبایِ نمــاز تو عُبــّاد
خجل ز. پینه‌ی پیشانی ات همه زُهّاد

عجیب نیست که پــیر طریق خضر شود
کسی که میشود از جانب شما اِرشـاد

صحیفه‌ی تو “زبور”است آل طا‌ها را
که با دعای تو، چون موم نرم شد فولاد

پی طلسم نرفیتم، چون دعایت هست
چرا کـه باطل سِحرند نور این اُوْراد

نمی‌رسیم به حال بُکاء و خوف و رجاء
مگر دعای ابوحمزه ات کند امداد

در اقتدا به دو تا چشم خیس پیغمبر
بناست گریه کنم در تمامیِ اعیاد

ز. گریه‌های تو فهمیده ام، اسارت را
اسیر واقعـه هرگز نمی‌برد از یاد

اگرچه شِکْـوه نکردی از آن همه غم، لیک
تو بر سر اُمَـوی‌ها چنان زدی فریاد

که پیش پای تو‌ای شیرمرد نسل علی
یزید فکر بُریدن ز. تاج و تخت افتاد

پس از شهادت بابا مدام می‌گفتی
زیـاد باد الهی عـذاب ابن زیـاد

رسیده ام به مقامی که حالی ام کردند
کلید باب بقیع است صحن گوهرشاد

محمّدقاسمی
 

خسرو

عضو انجمن

شعر کوتاه شهادت امام سجاد ع​

ز فرط گریه گرفته صدای تو بس کن
خدا کند که بمیرم برای تو بس کن
تمام ایل و تبارت فدای دین گشتند
تمام ایل و تبارم فدای تو بس کن

یعقوب کربلا! چه قدر گریه می کنی
از صبح زود تا به سحر گریه می کنی
یعقوب را که غصه ی یوسف شکست و تو
داری برای چند نفر گریه می کنی

زهر نوشید، و تب کرد محیط جگرش
گُر گرفت از عطش و سوخت همه بال و پرش
خشک شد جلگه ی لبهاش و با خشکی لب
روضه می خواند به یاد لب خشک پدرش

هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد
او ماند که در کنار زینب باشد
سجّاد که سجّاده به او دل می‌بست
تدبیر خدا بود که در تب باشد
/ شهادت وارث نهضت عاشورا تسلیت باد /
 

خسرو

عضو انجمن

شعر بلند برای شهادت امام سجاد ع​


آن گل که دین و مکتب از او آبرو گرفت
گلهای باغ عشق از او رنگ و بو گرفت

بهر نماز عشق به محراب معرفت
از چشمه سار چشم تر خود وضو گرفت

وقتی که خواست جسم پدر را نهد به خاک
با اشک بوسه ها ز رگ آن گلو گرفت

چون شمع سینه سوخته ای آب شد تنش
از بسکه همچو فاطمه با گریه خوگرفت

رسوا نمود دشمن دین را به نزد خلق
با خطبه ای که خواند توان از عدو گرفت

پیراهنی که فاطمه از مهر رشته بود
تا آنکه دست خصم نماند از او گرفت

با یاد تشنگان لب آب خون گریست
هرگه که دید آب و بدستش سبو گرفت

با کثرت گناه «وفائی» به اشک و آه
امید خود ز آیۀ لا تقنطو گرفت

سیدهاشم وفائی
 

خسرو

عضو انجمن

شعر برای ایام شهادت امام سجاد ع​


کاش این غصه ها امان بدهند
به صدایم کمی دهان بدهند

تا غمم را بگویم امشب ، اگر
اشک ها فرصت بیان بدهند

چقدَر سخت می شود حس کرد
که سری را به این و آن بدهند

در دلت هی تکان بیندازند
نیزه را دائماً تکان بدهند

غصه ات را زیادتر بکنند
عمه ات را به هم نشان بدهند

و برای نظاره ی اُسرا
مردم شهر را زمان بدهند

در کنار نماز قطعه شده
روی سجاده ها اذان بدهند

کودکان پا به پای مادر خود
زیر این بار ، امتحان بدهند

می توانی تصورش بکنی
صدقه دست کودکان بدهند؟

باید امشب دوباره گریه کنم
کاش این غصه ها امان بدهند
رضاساریخانی
 

خسرو

عضو انجمن

شعر شب شهادت امام سجاد ع​


ای سهل در این کوچه ها بال و پرم سوخت
از سوز درد تازیانه پیکرم سوخت

از بسکه خاکستر به رویم ریخت دشمن
عمامه را بردار که موی سرم سوخت

در خاطر من هست که دیروز طفلی
فریاد می زد عمه جانم معجرم سوخت!

شام غریبان لحظه های سخت ما بود
در بین آتش جا نماز مادرم سوخت

آن لحظه که بی بی رباب از عمق جان گفت:
زینب بیا که جامه های اصغرم سوخت

بر نیزه شاه تشنه کامان تشنه لب بود
با دیدن زخم گلویش حنجرم سوخت

وقتی که از نیزه سر شش ماهه افتاد
قلب رباب و عمه ها و خواهرم سوخت

در راه از بس که رقیه بر زمین خورد
از سوز گریه دیده های اکبرم سوخت

بدتر از این ها تا که سیلی بر رخش خورد
ناگاه دیدم ساقی آب آورم سوخت

در پیش چشم مردهای شهر چون شمع
دیدم که عمه زینب من در برم سوخت

مهدی نظری
 

خسرو

عضو انجمن

شعر دوبیتی شهادت امام سجاد ع​


آن کسی که خود خورشید به پایش افتاد

ناگهان رعشه بر اندام رسایش افتاد

ضعف شد چیره و زیر بغلش خالی شد

از روی شانۀافتاده عبایش افتاد
 

خسرو

عضو انجمن

شعر برای پست شهادت امام سجاد ع​

ای طبیبی که ز تب سر به قدم سوخته ای

از بد حادثه هم ساخته، هم سوخته ای

نور عشقی و برافروخته ای در شب شام

روح عدلی و به زنجیر ستم سوخته ای

چارمین حجّتی و حافظ خون شهدا

ز تب داغ تو سر تا به قدم سوخته ای
 

موضوعات مشابه

این وسایت توسط ایکس زد ان هاستینگ میزبانی و پشتیبانی میشود.جهت خرید هاست کلیک کنید .
بالا