داستان در مورد امروز شاخه دیگری از درخت توت شکست

پاسخ درست
امروز شاخه ی دیگری از درخت توت شكست و بر زمین افتاد درخت توت آهی كشید و به درخت بید كه در آن سوی باغ كودكان كاری به كارش نداشتند خیره شده بود.

درخت توت در حسرت آسایش و...

RAFSANJANI

عضو انجمن
امروز شاخه ی دیگری از درخت توت شكست و بر زمین افتاد درخت توت آهی كشید و به درخت بید كه در آن سوی باغ كودكان كاری به كارش نداشتند خیره شده بود.

درخت توت در حسرت آسایش و آرامش درخت بید به دلیل بدون میوه بودنش بود ولی نمی دانست که همین میوه دادن دلیل زنده ماندنش است . صدایی از دور شنید. صدایی وحشتناک که ترسی عجیب به جانش انداخت .
صدا ، صدای اره برقی مرد باغبان بود که هر ثانیه نزدیک تر می‌شد . باغبان به توت نزدیک شد ولی به دلیل اینکه پر از میوه بود از کنار او عبور کرد و به سراغ درخت بید رفت .
بید را از انتها قطع کرد و تمام شاخه‌هایش را برید. درخت توت در این لحظه شکر خدا را بجا آورد .
 
پاسخ درست

radmehr

تازه وارد
به راستی سرنوشت کدام یک از ما بهتر است؟ من که میوه می دهم و در عین حال مورد ستم قرار می گیرم ویا یا درخت بید همسایه که هیچ میوه ای نمی دهد ولی کسی کاری به کارش ندارد و در طرف دیگر باغ به ظاهر آسوده اما در واقع در تنهایی خود به سر می برد.
 

نورالدین

عضو انجمن
درخت توت در دلش آرزو کرد که درخت بیدی بود در این لحظه ناگهان همه توت های شاخه هایش ریخت و سرشاخه ها یش مانند یک درخت بید مجنون به پایین خم شد باورش نمی شد تبدیل به درخت بید بزرگی شده بود .
چند روزی با غرور شاخه های آویزانش را به باد سپرد و خوشحال بود که کسی کارش ندارد گاهی پیرمرد ویا پیرزنی در زیر سایه اش به استراحت می پرداختند کم کم درخت حوصله اش سر رفت دلتنگ صدای کودکان شده بود کودکانی که با ذوق توت های شاخه هایش را می چیدند و با خوشحالی طعم شیرینی توت را می چشیدند و لذت می بردند با این که گاه گاهی شاخه ها می شکست ولی شور و شوق بچه ها بسیار دلنشین بود.
پشیمان شده بود و از خدا می خواست به حالت قبل درخت میوه داری شود تا بتواند بچه های گرسنه ای را سیر کند در این هنگام با صدای کودکی که از شاخه اش آویزان شده بود بیدار شد درست نمی دانست که چه اتفاقی افتاده ولی از اینکه برای همیشه به درخت بید تبدیل نشده بود بسیار خوشحال بود.
 

stabekiove

عضو انجمن
در حالی که درد می کشید با خود می گفت که ای کاش او هم مثل درخت بید می بود و میوه و ثمره ای نداشت تا هیچ کسی کاری به کارش نداشته باشد. در همین هنگام که با خود آه و ناله و شکایت می کرد از آن سو مردی را می دید که با تبری به سوی درخت بید می رفت تا او را از نفس بیندازد و به زندگی اش خاتمه دهد.


در همین هنگام که درخت بید با خودش حرف می زد مرد تبردار را می دید که با تمام قدرت به درخت بید ضربه می زد که ناگهان درخت بید قطع شد و به زمین افتاد. درخت توت از آه و ناله اش پشیمان بود و از خداوند بزرگ عذرخواهی می کرد و با خودش گفت که این همه نتیجه بی ثمری.
 

موضوعات مشابه

بالا