کلمات دو املایی

عاج (دندان فیل)آج (برجستگی منظم تایر و…)
سفر (رفتن به محلی دور)صفر (ماه قمری)
مَتاع (کالا، مال)مُطاع (فرمانروا)
زجر (سختی ، آزار)ضجر (دلتنگی، بی قراری)
زرع (کاشتن)ذرع (واحد طول)
شصت (عدد)شست (انگشت)
فراق (جدایی – دوری)فراغ (آسودگی)
طی (پیمودن)تی (وسیله نظافت)
زلت (خطا کردن)ذلت (خوار شدن)
مطبوع (خوشایند طبع)متبوع (مورد اطاعت)
شَبَح (موجود سیاهی)شَبَه (شبیه و مانند)
عمل (کار)امل (آرزو)
لوت (کویر)لوط (پیامبر)
اثاث (لوازم خانه)اساس (پایه و بنیاد)
پرتقال (میوه)پرتغال (کشور)
ثواب (پاداش کار)صواب (درست و صحیح)
مأمور (آنکه از طرف دیگری کاری انجام دهد)معمور (آباد)
امارت (فرمانروایی)عمارت (آباد کردن)
تألم (رنج بردن)تعلم (آموزش دادن)
آجل (آینده)عاجل (فوری)
ذکی (تیزهوش)زکی (پاک)
انتصاب (گماشتن به کاری)انتساب (نسبت داشتن با کسی)
تحلیل (تجزیه و حل کردن)تهلیل (لا إله إلَّا الله گفتن)
 

ستاره_قطبی

عضو فعال

کلمات با املای مشابه​

غلطصحیح
ستاره گانستارگان
بنا بر اینبنابراین
بزرگداشتنبزرگ داشتن
بکاربردنبه کار بردن
کار بردکاربرد
بیدرنگبی‌درنگ
یک رنگییکرنگی
پیشنهاداتپیشنهادها
میوه‌جاتمیوه‌ها
خوش آمد گوییخوشامدگویی
خوش دلخوشدل
پیش گوپیشگو
ورغُلُمبیدن/ ور قُلُمبیدنورقُلُمبیدن
آرایش گاهآرایشگاه
بوسیلهبه وسیله
کتابه منکتاب من
وقتیکهوقتی که
خانوادمخانواده‌ام
 

ستاره_قطبی

عضو فعال

املای کلمات فارسی​

غلطصحیح
تائیدتأیید
استثناًاستثنائاً
اطاقاتاق
طوستوس (شهر)
توسیطوسی (رنگ)
طوفانتوفان
طپانچهتپانچه
گفتگوگفت‌وگو
سئال / سئوال / سوئالسؤال
مسألهمسئله
فارق‌التحصیلفارغ‌التحصیل
تلوزیونتلویزیون
رو به روروبرو
ذوذنقه / زوذنقه / زوزنقهذوزنقه
بهاءبها
نهارناهار (وعده غذایی)
قورباقه / غورباقهقورباغه
بهبوحه / بهبوههبحبوحه
سوقاتسوغات
پائیزپاییز
ذغالزغال
حتاحتی
قانون‌گزارقانون‌گذار
سپاسگذارسپاسگزار
فلاکسفلاسک
موزیموذی (اذیت کننده)
به سزابسزا
املاءاملا
تآترتئاتر
غدغن / قدقن / غدقنقدغن
ذق ذقزق زق
غورغورقور قور
نغ نغنق نق
هزم غذا / هذم غذاهضم غذا
بیافزودبیفزود
مزمونمضمون
زمیمهضمیمه
ضمینهزمینه
انحتاط / انحطاتانحطاط
اسطکاک / اصتکاکاصطکاک
احتزاز / احتذاذاهتزاز
قوس و قزحقوس قزح
صِمَتسِمَت
چشم قرهچشم‌غرّه
مسوولمسئول
مطمعن / مطمینمطمئن
راجبراجع به
مضحرفمزخرف
 

farideh

عضو فعال
عضو کادر مدیریت
حرف اضافه «ب» کلمه های عربی متداول در فارسی، باید متصل و پیوسته به کلمه بعد نوشته شود، چون این حرف، حرف جر عربی است و حرف اضافه فارسی نمیباشد:

بنویسیم - ننویسیم
بلافضل - به لا فضل
بلاشک - به لا شک
بلافاصله - به لا فاصله
بلاتکلیف - به لا تکلیف
بدون - به دون
 

farideh

عضو فعال
عضو کادر مدیریت
کلمه «هم» اگر با کلمه بعد از خود قید یا صفت بسازد، پیوسته نوشته می شود مانند:

بنویسیم - ننویسیم
همکار - هم کار
همراه - هم راه
همسایه - هم سایه
همسر - هم سر
همسنگ - هم سنگ
همداستان - هم داستان
همدل - هم دل
 

farideh

عضو فعال
عضو کادر مدیریت
اگر حرف «به» بین دو کلمه مکرر قرار گیرد، جدا نوشته می شود، مانند:

بنویسیم - ننویسیم
رو به رو - روبرو
سر به سر - سربسر
در به در - دربدر
جا به جا - جابجا
تن به تن - تن بتن
خود به خود - خودبخود
 

farideh

عضو فعال
عضو کادر مدیریت
چنین است وقتی که حرف «ب» میان دو کلمه، حکم میانوند را داشته باشد و در مجموع یک مفهوم را برساند، مانند:

بنویسیم - ننویسیم
سر به راه - سربراه
رو به راه - روبراه
پا به ماه - پابماه
سر به هوا - سربهوا
سر به زیر - سربزیر
 

farideh

عضو فعال
عضو کادر مدیریت
هر گاه حرف «به» با کلمه بعد از خود در مجموع قید یا صفت بسازد، در این صورت یک کلمه محسوب می شود و حرف «ب» به کلمه بعدی می چسبد، مانند:

بنویسیم - ننویسیم
بهوش - به هوش
بجد - به جد
بویژه - به ویژه
بخصوص - به خصوص
بنام (معروف) - به نام
بخرد (خردمند) - به خرد
بتدریج - به تدریج
 

farideh

عضو فعال
عضو کادر مدیریت
پیشوندهای فعلی (اجرای پیشین فعل) یعنی «ب» و «ن» (نشانه نفی و نهی) و «م» (نشانه نهی) را باید پیوسته به فعل نوشت:

بنویسیم - ننویسیم
ببیند - به بیند
برود - به رود
ننشستم - نه نشستم
 

farideh

عضو فعال
عضو کادر مدیریت
جزو پیشین «می» که در گذشته به صورت «همی» به کار می رفته است، همیشه جدا از فعل نوشته می شود، مانند:

بنویسیم - ننویسیم
می رفت - میرفت
می گفت - میگفت
همی رفت - همیرفت​
 

farideh

عضو فعال
عضو کادر مدیریت
مصدرهای مرکب مرخم و صفت های مرکب تا حد ممکن باید پیوسته نوشته شود:

بنویسیم - ننویسیم
بزرگداشت - بزرگ داشت
چشمداشت - چشم داشت
نگهداشت - نگه داشت
پیشباز - پیش باز
سخنران - سخن ران
صاحبدل - صاحب دل​
 

farideh

عضو فعال
عضو کادر مدیریت
تنوین مخصوص کلمات عربی است و تابع قوانین صرفی و نحوی زبان عربی می باشد. استفاده از آن در کلمات فارسی به طور خاص و در کلمات غیر عربی به طور عام درست نیست.

بنویسیم - ننویسیم
بناچار - ناچاراً
دوست زبانی - زباناً
دوست جانی - جاناً
درثانی - دوماً
سوم سومی - سوماً
گاهی - گاهاً
تلفنی - تلفناً
تلگرافی - تلگرافاً​
 

farideh

عضو فعال
عضو کادر مدیریت
نکته: این معادل ها اگر به فصاحت کلام آسیب نرساند و کلام را از روال عامل آن برنگرداند و مغیر با نوشته های بزرگان ادب فارسی نباشند، مناسب تر است کلمات معادل فارسی و یا صورت فارسی کلمات تنویندار را به کار برد.

صورت فارسی - صورت عربی
در وقت، فوری - فوراً
به تحقیق، از روی تحقیق - تحقیقاً
به سرعت، فوری، زود - سریعاً
به تدریج، آرام آرام - تدریجاً
به تقریب - تقریباً
به یقین، از روی یقین - یقیناً
اتفاقی - اتفاقاً
به تفصیل - مفصلاً
به شدت - شدیداً
به عمد، از روی عمد - عمداً
به اجمال - اجمالاً
به حقیقت - حقیقتاً
به ضرورت - ضرورتاً​
 

farideh

عضو فعال
عضو کادر مدیریت
هر گاه پیشوندهای (بـ، ن، هـ) به سر افعال مصدر به همزه درآیند در نوشتار همزه تبدیل به (یـ) می شود.

بنویسیم - ننویسیم
بیندود - بیاندود
میندوز - میاندوز
بیفروز - بیافروز
نیاموز - نآموز
نیاموخت - ناموخت
نیالود - نآلود
بیفتاد - بافتاد​
 

farideh

عضو فعال
عضو کادر مدیریت
هرگاه کلمه به حرف صامت «ی» ختم شود، مصوب بلند (ی) بعد از آن هر دو با (یـ) نوشته می شوند.

بنویسیم - ننویسیم
(بوی + یدن) بوییدن - بوئیدن
موییدن - موئیدن
پوییدن - پوئیدن
روییدن - روئیدن
(روی+ین) رویین - روئین
(نی+ ین) نیین - نئین
نایین - نائین
 

farideh

عضو فعال
عضو کادر مدیریت
علامت های جمع را مناسب تر است جدا از کلمات بنویسیم، تا بدین وسیله هم استقلال کلمات را در نوشته رعایت کرده باشیم و هم از ترکیب های مکرر که سبب پیچیدگی خط می شود خودداری کنیم.

بنویسیم ننویسیم
گل ها - گلها
باغ ها - باغها
خانه ها - خانها
آن ها - آنها
قلم ها - قلمها
پایه ها - پایها
نکته ها - نکتها​
 

موضوعات مشابه

این وسایت توسط ایکس زد ان هاستینگ میزبانی و پشتیبانی میشود.جهت خرید هاست کلیک کنید .
بالا