متن کامل شعر «در این دنیای بی حاصل چرا مغرور میگردی»

در این دنیای بی حاصل چرا مغرور میگردی
سلیمان گر شوی آخر، نصیب مور میگردی

به دنیایی که مردانش عصا از کور میدزدند
من از خوش‌باوری آنجا محبت جستجو کردم

عصا گر خم شود هر دم به گوش پیر میخواند
مگر در خواب بینید بار دیگر نوجوانی را

نظر کردن به درویشان بزرگی کم نمیگردد
سلیمان با همه حشمت نظر میکرد بر موران

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن هر دم
به سر خاکستری در حسرت پروانه میریزد

در رفاقت با وفا بودن شرط مردانگیست
ورنه با یک استخوان، صد سگ رفیقت میشوند

اگر کم سو شود چشمی، بار عینک میکشد بینی
ز بینی باید آموزی ره همسایه داری را

خنده بر لب میزنم تا کس نداند درد من
ورنه این دنیا که ما دیدیم، خندیدن نداشت

من از روییدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمیگردد، بدین بالا نشینیها.....
 

admin_99

Administrator
عضو کادر مدیریت
این شعر که سرشار از پندهای اخلاقی، نقد اجتماعی و نگرشی تلخ‌اندیشانه (اما واقع‌بینانه) به دنیاست، از سروده‌های فروغی بسطامی (از شاعران سبک بازگشت و هم‌عصر قاجار) است. در ادامه، معنی کامل و دقیق هر بیت را به همراه تفسیر مفهومی آن برایتان می‌نویسم:


بیت اول:
در این دنیای بی‌حاصل چرا مغرور می‌گردی / سلیمان گر شوی آخر، نصیب مور می‌گردی

معنی: در این دنیای فانی و بی‌ثمر، چرا به خود می‌بالی و تکبر می‌ورزی؟ حتی اگر به مقام و قدرت سلیمان برسی، سرانجامِ کارت (پس از مرگ) به اندازه‌ی یک مورچه، نصیب و بهره‌ات خواهد بود (یعنی خاک می‌شوی و هیچ‌چیز از آن عظمت باقی نمی‌ماند).
تفسیر: شاعر می‌گوید دنیا جای ماندن نیست؛ هرچه قدرتمند باشی، مرگ پایان‌دهنده‌ی همه‌ی شکوه‌هاست و انسان در نهایت به کمترین چیزی تبدیل می‌شود.


بیت دوم:
به دنیایی که مردانش عصا از کور می‌دزدند / من از خوش‌باوری آنجا محبت جستجو کردم

معنی: به این جهانی قدم گذاشتم که حتی مردان سرشناس و به‌ظاهر بزرگش، برای تهیه‌ی یک عصا (چیز ناچیز) دست به دزدی از افراد نابینا می‌زنند. من از سرِ ساده‌دلی و خوش‌بینی، در چنین جایی به دنبال عشق و محبتِ حقیقی گشتم (و طبعاً نیافتم).
تفسیر: نهایت پستی انسان‌ها را نشان می‌دهد که برای منافع کوچک، به ضعیف‌ترین افراد هم رحم نمی‌کنند؛ در چنین فضایی، جستجوی عشق کاری بیهوده و کودکانه است.


بیت سوم:
عصا گر خم شود هر دم به گوش پیر می‌خواند / مگر در خواب بینید بار دیگر نوجوانی را

معنی: اگر عصا (که بر اثر استفاده، خمیده شده) هر بار که در دست پیرمرد قرار می‌گیرد، او را به یاد خمیدگی و ناتوانی خودش می‌اندازد؛ اما گویا مردم تنها در خواب می‌توانند بار دیگر جوانیِ ازدست‌رفته را ببینند (یعنی در بیداری به فکر پیری نیستند).
تفسیر: شاعر بر غفلت انسان از گذشت عمر تأکید دارد؛ پیران با دیدن عصای خمیده، به پیری خود پی می‌برند، اما دیگران همچنان در خوابِ جوانی و غرورِ دنیوی به سر می‌برند.


بیت چهارم:
نظر کردن به درویشان بزرگی کم نمی‌گردد / سلیمان با همه حشمت نظر میکرد بر موران

معنی: نگاه کردن به فقرا و درویشان و تواضع در برابر آنان، از بزرگی و ارزش انسان نمی‌کاهد. سلیمان (پیامبر) با تمام عظمت و سپاهیانش، به مورچه‌ها نظر می‌کرد و به آنان احترام می‌گذاشت.
تفسیر: بزرگیِ حقیقی در فروتنی است؛ هرکه عزت بیشتری دارد، باید خاکسارتر باشد. سلیمانِ توانا، مورچه را می‌دید و تواضع می‌کرد، پس ما نیز نباید به درویشان با تحقیر نگاه کنیم.


بیت پنجم:
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن هر دم / به سر خاکستری در حسرت پروانه می‌ریزد

معنی: من به وفاداریِ شمع افتخار می‌کنم، زیرا شمع پس از آنکه خودش کاملاً سوخت و خاکستر شد، همچنان حسرت پروانه را می‌خورد و خاکسترِ وجودش را بر سر می‌ریزد (یعنی حتی در مرگِ خود، به یادِ عاشقِ دیگر یعنی پروانه است).
تفسیر: این بیت ظریف و نمادین است. پروانه عاشقِ واقعیِ آتش است که در آن می‌سوزد و به وصال می‌رسد، اما شمع می‌سوزد و ذوب می‌شود، ولی به پروانه غبطه می‌خورد. یعنی شمع نیز آرزوی سوختنِ کامل و وصال دارد، اما خاکستر می‌شود و در حسرت می‌ماند؛ درست مانند انسان‌هایی که در راه عشق می‌سوزند ولی به مقصود نهایی نمی‌رسند.


بیت ششم:
در رفاقت با وفا بودن شرط مردانگیست / ورنه با یک استخوان، صد سگ رفیقت میشوند

معنی: در دوستی، شرطِ رادمردی و جوانمردی، وفاداری است. اگر اینگونه نباشد، با یک تکه استخوانِ کوچک، صدها سگ دورت را می‌گیرند و با تو دوست می‌شوند (اما این دوستی، خیانت‌آمیز و موقتی است).
تفسیر: سگ‌ها با دیدن طعمه، دور انسان جمع می‌شوند؛ اگر دوستی بر پایه‌ی منفعت و طمع باشد، ارزشی ندارد. دوست واقعی کسی است که در سختی‌ها وفادار بماند.


بیت هفتم:
اگر کم سو شود چشمی، بار عینک میکشد بینی / ز بینی باید آموزی ره همسایه‌داری را

معنی: اگر چشم، قدرت بینایی‌اش کم شود، عینک سنگینی بر روی بینی قرار می‌گیرد و بینی بارِ آن را تحمل می‌کند. تو باید از صبر و تحملِ بینی، روشِ همسایه‌داری (یعنی تحملِ آزارِ همسایه و مدارا با او) را بیاموزی.
تفسیر: بینی سال‌ها بدون شکایت، عینک را تحمل می‌کند. شاعر می‌گوید انسان باید همچون بینی، صبور و بردبار باشد و رنج‌های ناشی از همسایگان و اطرافیان را به جان بخرد، چرا که زندگی اجتماعی جز با مدارا ممکن نیست.


بیت هشتم:
خنده بر لب می‌زنم تا کس نداند درد من / ورنه این دنیا که ما دیدیم، خندیدن نداشت

معنی: من از روی اجبار و تظاهر می‌خندم تا هیچ‌کس از درونِ رنج‌کشیده و دردناکِ من باخبر نشود. در غیر این صورت، این دنیایی که ما تجربه کرده‌ایم، اصلاً جای خنده و شادی ندارد.
تفسیر: لبخند بسیاری از آدمیان ظاهری و ساختگی است؛ دنیا پر از رنج و ناکامی است و خنده‌ی واقعی در آن جایی ندارد. این بیت، اوجِ اندوه شاعرانه و طنزِ تلخِ اوست.


بیت نهم (پایانی):
من از روییدن خار سر دیوار دانستم / که ناکس کس نمی‌گردد، بدین بالا نشینیها.....

معنی: من از دیدنِ خار که بر بالای دیوار می‌روید، این نکته را فهمیدم که افرادِ پست و بی‌اصل، با قرار گرفتن در جایگاه‌های بالا و اشرافی (بالا نشینی)، بزرگوار و بااصالت نمی‌شوند.
تفسیر: خار هرچقدر هم که بر فراز دیوار برود، باز هم خار است و می‌آزارد و ارزشی ندارد. شاعر به صراحت می‌گوید که مسئله‌ی مقام و ثروت، ذاتِ پستِ انسان را تغییر نمی‌دهد. بالانشینی فریبنده است، اما انسانِ بی‌مایه، همچنان بی‌مایه باقی می‌ماند.


جمع‌بندی کلی:
شاعر در این قطعه، با نگاهی تلخ و حکیمانه، انسان را از غرور دنیوی، پیمان‌شکنیِ دوستان، بی‌وفاییِ روزگار و زوالِ عمر برحذر می‌دارد و در عین حال، به تواضع، صبر، وفاداری و شناختِ اصلِ انسان‌ها سفارش می‌کند. او چهره‌ی زشت و ریاکارانه‌ی جامعه را به رخ می‌کشد و لبخندِ تلخِ خود را سپری برای پنهان‌کردن رنج‌های درونی می‌سازد.

 
آخرین ویرایش:
🔴 لینک های مفید: شبیه ساز منظومه شمسی , استخاره با قرآن , فال حافظ آنلاین , دانلود والپیپر گوشی
میزبانی شده توسط سرورهای قدرتمند افیکس هاست

بالا