رش یعنی چه ?

پاسخ درست

رش در لغتنامه دهخدا​


رش . [ رَ ] (اِ) بازو، یعنی از سر دوش تا آرنج . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه مؤلف ). بازو. (فرهنگ فارسی معین ) (فرهنگ خطی ) (فرهنگ سروری ).
ساعد. (دهار) . بازو که به عربی عضد گویند و سر انگشت است تا آرنج . (غیاث اللغات ). || مسافت میان دو دست چون آنها را ازهم باز کنند. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (فرهنگ خطی )(لغت محلی شوشتر) (از غیاث اللغات ).

واحد طول و آن برابر است با فاصله ٔ هر دو دست چون از هم باز کنند. گز. (از فرهنگ فارسی معین ). آنرا بغل نیز گویند. (لغت محلی شوشتر). مسافت دو دست باشد چون از هم بگشایند، و آنرا ارش نیز گویند.

(فرهنگ سروری ) :

رش و سنگ کم و ترازوی کژ
همه تدبیر مرد غدار است .

mahshid

تازه وارد

رش در لغتنامه دهخدا​


رش . [ رَ ] (اِ) بازو، یعنی از سر دوش تا آرنج . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه مؤلف ). بازو. (فرهنگ فارسی معین ) (فرهنگ خطی ) (فرهنگ سروری ).
ساعد. (دهار) . بازو که به عربی عضد گویند و سر انگشت است تا آرنج . (غیاث اللغات ). || مسافت میان دو دست چون آنها را ازهم باز کنند. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (فرهنگ خطی )(لغت محلی شوشتر) (از غیاث اللغات ).

واحد طول و آن برابر است با فاصله ٔ هر دو دست چون از هم باز کنند. گز. (از فرهنگ فارسی معین ). آنرا بغل نیز گویند. (لغت محلی شوشتر). مسافت دو دست باشد چون از هم بگشایند، و آنرا ارش نیز گویند.

(فرهنگ سروری ) :

رش و سنگ کم و ترازوی کژ
همه تدبیر مرد غدار است .
 
پاسخ درست

siamak

تازه وارد

معنی رش در فرهنگ معین​

رش
(رَ) (اِ.) نک ریش .
( ~.) (اِ.) نوعی جامة ابریشمین گرانبها.
(رَ) (اِ.) ۱ - پشته ، تپه . ۲ - زمین پشته پشته .
( ~.) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) چکیدن آب و خون و اشک . ۲ - باران اندک و ریزه باریدن . ۳ - (اِ.) باران ریزه ، باران اندک ، ج . رشاس .
(رَ شّ) [ ع . ] (مص ل .) ۱ - آب پاشیدن . ۲ - آب زدن به متاع برای سنگین شدن آن .
( ~.) (اِ.) ۱ - بازو. ۲ - واحد طول ، از نوک انگشت میانه تا آرنج .
(رَ) [ په . ] (اِخ .) نام روز هجدهم از هر ماه شمسی .
(رُ) (اِ.) چشم غره ، نگاه خشمگین .
 

Husin6544

عضو انجمن

معنی رش در فرهنگ فارسی عمید​

رش
= اَرَش: رش و سنگ کم و ترازوی کژ / همه تدبیر مرد غدار است (ناصرخسرو: ۲۸۵).
جامۀ ابریشمی.
۱. تپه، پشته، تل.
۲. زمین پشته پشته: هرچه بخواهد بده که گنده زبان است / دیو رمیده نه کنده داند و نه رش (منجیک: شاعران بی دیوان: ۲۳۳).
۱. اندک اندک و ریزه ریزه آمدن باران.
۲. پاشیدن.
۳. (اسم) قطره.
= رشن: درآمد در آن خانهٴ چون بهشت / به روز رش از ماه اردیبهشت (عنصری: ۳۵۲).
 
موضوعات مشابه

موضوعات مشابه

این وسایت توسط ایکس زد ان هاستینگ میزبانی و پشتیبانی میشود.جهت خرید هاست کلیک کنید .
بالا