• مقام معظم رهبری : وقتی افکار عمومی یک ملّت در اختیار بیگانه قرار گرفت، حرکت آن ملّت هم طبعاً طبق میل آن بیگانه پیش خواهد رفت.

معنی کامل شعر ملکا ذکر تو گویم

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

پروردگارا به ذکر تو مشغولم زیرا تنها تو پاک و خدا هستی و به اطاعت تو جزبه راهی که تو امر کنی راه دیگری نخواهم رفت .

***

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

همواره در جستجوی توام و به دنبال فضل تو و همیشه توحید و یگانگی تو را ذکر میکنم زیرا تو شایسته توحید هستی .

***

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی

تو جمع همه خوبی ها و صفات جمالیه هستی .

***

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

خداوندا خداوندی و حلال و عظمت سراسر و فقط شایسته توست و تو بر هرچیز آگاهی و آگاهی ات کامل است و یقین داری .

تو نوری و منشا شادی و امید و سرور و تنهاترین و کاملترین منبع بخشش و نیز جزای بندگان دادنی .

***

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی

همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی

تو از نهان و آشکار عالم هستی با خبری و آنچه واقع می شود از بیش و کم همه به اراده توست .

****

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نیایی

نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

تو درفهم ما نمی آیی زیرا برپزرگ تر از فهم مایی و به این دلیل نمی توان وصف تو را بگوییم .

و نمی توان چیزی با کسی را شبیه تو پیدا کرد زیرا تو در و هم ما نمی گنجی و بزرکتر از آنی .

***

لب و دندان سنایی همه توجیدِ تو گوید

مگراز آتش دوزخ بودش روی رهایی

تمام وجود سنایی دائما مشغول ذکر و توحید توست باشد که در آخرت روی آن را داشته باشد که به اندک خیری که انجام داده و توشه ایی که آورده است روی آن را داشته باشد که تقاضای نجات از آتش و تقاضای بهشت کند .
 

fatima

عضو فعال
۱- ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی / نروم جز به همان ره که توأم راهنمایی

قلمرو زبانی:
ملک: پادشاه، نقش “منادا” / ذکر: یاد / مرجع ضمیر “تو”: خداوند / توأم: جهش ضمیر / قلمرو ادبی: قالب شعر: غزل / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن، (رشته انسانی).

جمله پایانی به دو صورت معنی می‌گردد:

۱- که تو راهنمای من هستی [ تو: نهاد / راهنما: مسند/ ام(من): مضاف الیه / یی: مخفف”هستی”]

۲- که تو به من راه را نمایی (نشان دهی ) [تو: نهاد/ ام(من): متمم/ راه: مفعول/ نمایی: فعل]

بازگردانی: ای پادشاه (خداوندا) نام تو را بر زبان می‌آورم؛ زیرا تو پرورگار پاک هستی. فقط در راهی که تو به من نشان می‌دهی گام می‌گذارم.

پیام: یادکرد خداوند

۲- همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم / همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

قلمرو زبانی:
همه: فقط، تنها / درگاه: بارگاه / جستن: جستجو کردن (بن ماضی: جست، بن مضارع: جو) / فضل: بخشش، کرم / پوییدن: تلاش، رفتن، حرکت به سوی مقصدی برای به دست آوردن و جست و جوی چیزی / توحید: یکتایی / سزا: سزاوار و شایسته (بن ماضی: سزید، بن مضارع: سز) / قلمرو ادبی: جویم، پویم، گویم: جناس ناهمسان / سجع / همه، تو: تکرار، واژه آرایی / واج آرایی: تکرار صامت “ت”

بازگردانی: فقط بارگاه تو را جست وجو می‌کنم. تنها در پی فضل و بخشش توام. فقط توحید و یگانگی تو را بر زبان می‌آورم؛ زیرا که تو سزاوار توحید و یگانگی هستی.

پیام: یادکرد صفات خداوند

۳- تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی / تو نماینده فضلی تو سزاوار ثنایی

قلمرو زبانی:
حکیم: دانا به همه چیز، دانای راست کردار / عظیم: سترگ / کریم: بخشنده، بزرگ منش / رحیم : بسیار مهربان / نماینده: نشان دهنده،. نشانه، نماد / ثنا: ستایش، سپاس(هم آوا: ثنایی، سنایی) / قلمرو ادبی: تو: تکرار / واج آرایی: تکرار صامت “ت” و مصوت‌های “و” و “ی”

بازگردانی: تو حکیم و بزرگ و بخشنده هستی.تو دارای فضل و بخشش بی نهایت و سزاوار حمد و ستایش می‌باشی.

پیام: یادکرد صفات خداوند

۴- نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی / نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

قلمرو زبانی:
وصف: توصیف / فهم: درک، دریافت / شبه: مانند / وهم: گمان، پندار، خیال / قلمرو ادبی: آرایه “موازنه “، رشته انسانی / فهم، وهم: جناس ناهمسان / جمله “نتوان شبه تو گفتن “: تلمیح به “لیس کمثله شیء”

بازگردانی: توصیف تو را نمی‌توانم برشمرد؛ زیرا در فهم و ادراک محدود انسان نمی‌گنجی. نمی‌توان مانندی برایت آورد؛ زیرا تو حتی به وهم و خیال نیز در نمی‌آیی.

پیام: وصف ناپذیری خداوند

۵- همه عزّی و جلالی همه علمی و یقینی / همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

قلمرو زبانی:
همه: فقط، سراسر ‌/ عزّ: عزیز شدن، ارجمندی / جلال: بزرگواری، شکوه، از صفات خداوند که به مقام کبریایی او اشاره دارد / یقین: امری که واضح و ثابت شده باشد / سرور: شادی، خوشحالی / جود: بخشش، سخاوت، کرم / جزا: پاداش کار نیک / قلمرو ادبی: ترصیع، رشته انسانی / همه: تکرار / واج آرایی: تکرار مصوت “ای” و مصوت کوتاه “و”

بازگردانی: تو تمامی عزّت و بزرگواری و علم و یقین و نور و شادمانی و بخشش و پاداش هستی.

پیام: یادکرد صفات خداوند

۶- همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی / همه بیشی تو بکاهی، همه کمی تو فزایی

قلمرو زبانی:
غیبی: پنهان / غیبی، عیبی: جناس ناهمسان / همه غیبی تو بدانی: اشاره به “عالم الغیب”بودن خداوند / پوشیدن: پوشاندن (فعل دووجهی) / همه عیبی تو بپوشی: اشاره دارد به “ستار العیوب ” بودن خداوند / بیشی: افزونی. زیادی / بکاهی: از مصدر “کاستن”: کم کنی(بن ماضی: کاست، بن مضارع: کاه) / فزایی: بیفزایی. زیاد و افزون کنی / قلمرو ادبی: بیشی، کمی: تضاد / بکاهی، فزایی: تضاد / ترصیع، رشته انسانی / همه، تو: تکرار / تلمیح به آیه ” تعزّ من تشاء وتذلّ من تشاء”(خداوند)هر که را بخواهد عزیز می‌گرداند وهر که را بخواهد ذلیل) / واج آرایی: تکرارمصوت”ای”

بازگردانی: (خداوندا) تو به تمام امور غیبی و ناپیدا آگاه هستی و همه عیب‌ها را می‌پوشانی. کم و زیاد شدن‌ها به دست توست.

پیام: دانایی و پرده پوشی خداوند

۷- لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید / مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

قلمرو زبانی:
مرجع “ش” در “بودش”: سنایی (جهش ضمیر) / بود: باشد (بن ماضی: بود، بود: بو) / قلمرو ادبی: لب و دندان: تناسب، مجاز از “کل وجود”/ سنایی: نام هنری سراینده / مگر: ایهام، امید است، شاید / آتش، دوزخ: تناسب / / روی: چاره، امکان، راه، ایهام تناسب

بازگردانی: همه وجود سنایی یگانگی تو را می‌گویند. امید است (شاید) برای او (سنایی) از آتش دوزخ [راه]رهایی باشد.

پیام: ستایش خداوند

حکیم سنایی غزنوی (۴۷۳-۵۴۵ قمری)
 

fatima

عضو فعال
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راه نمایی
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری
احد بی زن و جفتی ملک کامروایی
نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت
تو جلیل الجبروتی تو نصیر الامرایی
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
تو نماینده‌ی فضلی تو سزاوار ثنایی
بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی
بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی
بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهی
بری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایی
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی
نبُد این خلق و تو بودی نبوَد خلق و تو باشی
نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی
همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری همه جودی و جزایی
همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی
همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی
احد لیس کمثله صمد لیس له ضد
لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی
لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی
 

لینک های مفید: شبیه ساز منظومه شمسی , دانلود آهنگ , دکوراسیون داروخانه
میزبانی شده توسط سرورهای قدرتمند افیکس هاست

logo-samandehi
بالا