غزل شرح تنهایی (فانی)

شعله ور گشتم و دودی به ثریا نرسید
آه این سوختگی خواست ، به تو اما نرسید

شرح تنهایی من در دل شب های دراز
به دو صد عجز به سمع تو ، نگارا نرسید

گفته بودی که به فریاد تو فردا برسم
مردم از حسرت، آن وعده فردا نرسید

چشم ، بر راه تو مخروبه هجران شد و باز
قاصدی از طرف آن بت رعنا نرسید

همچو یوسف به ته چاه غمت زنجیرم
هیچ دست کرمی سوی من اینجا نرسید

آه از این درد که در محکمه مصلحتت
دادرس بود ولی هیچ به مأوا نرسید

موج اشک آمد و در بحر غمت غرق شدم
کشتی نوح دلم حیف به دریا نرسید

دل من پیر شد و زلف جوان تو هنوز
به سر شانه این عاشق تنها نرسید

دوش گفتی که طبیب دل بیمار منی
درد من درد وصال است بدان جا نرسید

فانی اندر طلب لعل لبت جان داد و
دود داغ
ش ، به چشم یار زیبا نرسید
 
آخرین ویرایش:
🔴 لینک های مفید: شبیه ساز منظومه شمسی , استخاره با قرآن , فال حافظ آنلاین , دانلود والپیپر گوشی
میزبانی شده توسط سرورهای قدرتمند افیکس هاست

بالا