معنی کامل شعر ملکا ذکر تو گویم

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راه نمایی​

پروردگارا به ذکر تو مشغولم زیرا تنها تو پاک و خدا هستی و به اطاعت تو جزبه راهی که تو امر کنی راه دیگری نخواهم رفت .

***

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی ​

همواره در جستجوی توام و به دنبال فضل تو و همیشه توحید و یگانگی تو را ذکر میکنم زیرا تو شایسته توحید هستی .

***

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی ​

تو جمع همه خوبی ها و صفات جمالیه هستی .

***

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و جزایی​

خداوندا خداوندی و حلال و عظمت سراسر و فقط شایسته توست و تو بر هرچیز آگاهی و آگاهی ات کامل است و یقین داری .

تو نوری و منشا شادی و امید و سرور و تنهاترین و کاملترین منبع بخشش و نیز جزای بندگان دادنی .

***

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی

همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی ​

تو از نهان و آشکار عالم هستی با خبری و آنچه واقع می شود از بیش و کم همه به اراده توست .

****

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نیایی

نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی​

تو درفهم ما نمی آیی زیرا برپزرگ تر از فهم مایی و به این دلیل نمی توان وصف تو را بگوییم .

و نمی توان چیزی با کسی را شبیه تو پیدا کرد زیرا تو در و هم ما نمی گنجی و بزرکتر از آنی .

***

لب و دندان سنایی همه توجیدِ تو گوید

مگراز آتش دوزخ بودش روی رهایی
​

تمام وجود سنایی دائما مشغول ذکر و توحید توست باشد که در آخرت روی آن را داشته باشد که به اندک خیری که انجام داده و توشه ایی که آورده است روی آن را داشته باشد که تقاضای نجات از آتش و تقاضای بهشت کند .
 

fatima

عضو فعال
۱- ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی / نروم جز به همان ره که توأم راهنمایی

قلمرو زبانی:
ملک: پادشاه، نقش “منادا” / ذکر: یاد / مرجع ضمیر “تو”: خداوند / توأم: جهش ضمیر / قلمرو ادبی: قالب شعر: غزل / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن، (رشته انسانی).

جمله پایانی به دو صورت معنی می‌گردد:

۱- که تو راهنمای من هستی [ تو: نهاد / راهنما: مسند/ ام(من): مضاف الیه / یی: مخفف”هستی”]

۲- که تو به من راه را نمایی (نشان دهی ) [تو: نهاد/ ام(من): متمم/ راه: مفعول/ نمایی: فعل]

بازگردانی: ای پادشاه (خداوندا) نام تو را بر زبان می‌آورم؛ زیرا تو پرورگار پاک هستی. فقط در راهی که تو به من نشان می‌دهی گام می‌گذارم.

پیام: یادکرد خداوند

۲- همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم / همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

قلمرو زبانی:
همه: فقط، تنها / درگاه: بارگاه / جستن: جستجو کردن (بن ماضی: جست، بن مضارع: جو) / فضل: بخشش، کرم / پوییدن: تلاش، رفتن، حرکت به سوی مقصدی برای به دست آوردن و جست و جوی چیزی / توحید: یکتایی / سزا: سزاوار و شایسته (بن ماضی: سزید، بن مضارع: سز) / قلمرو ادبی: جویم، پویم، گویم: جناس ناهمسان / سجع / همه، تو: تکرار، واژه آرایی / واج آرایی: تکرار صامت “ت”

بازگردانی: فقط بارگاه تو را جست وجو می‌کنم. تنها در پی فضل و بخشش توام. فقط توحید و یگانگی تو را بر زبان می‌آورم؛ زیرا که تو سزاوار توحید و یگانگی هستی.

پیام: یادکرد صفات خداوند

۳- تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی / تو نماینده فضلی تو سزاوار ثنایی

قلمرو زبانی:
حکیم: دانا به همه چیز، دانای راست کردار / عظیم: سترگ / کریم: بخشنده، بزرگ منش / رحیم : بسیار مهربان / نماینده: نشان دهنده،. نشانه، نماد / ثنا: ستایش، سپاس(هم آوا: ثنایی، سنایی) / قلمرو ادبی: تو: تکرار / واج آرایی: تکرار صامت “ت” و مصوت‌های “و” و “ی”

بازگردانی: تو حکیم و بزرگ و بخشنده هستی.تو دارای فضل و بخشش بی نهایت و سزاوار حمد و ستایش می‌باشی.

پیام: یادکرد صفات خداوند

۴- نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی / نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

قلمرو زبانی:
وصف: توصیف / فهم: درک، دریافت / شبه: مانند / وهم: گمان، پندار، خیال / قلمرو ادبی: آرایه “موازنه “، رشته انسانی / فهم، وهم: جناس ناهمسان / جمله “نتوان شبه تو گفتن “: تلمیح به “لیس کمثله شیء”

بازگردانی: توصیف تو را نمی‌توانم برشمرد؛ زیرا در فهم و ادراک محدود انسان نمی‌گنجی. نمی‌توان مانندی برایت آورد؛ زیرا تو حتی به وهم و خیال نیز در نمی‌آیی.

پیام: وصف ناپذیری خداوند

۵- همه عزّی و جلالی همه علمی و یقینی / همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

قلمرو زبانی:
همه: فقط، سراسر ‌/ عزّ: عزیز شدن، ارجمندی / جلال: بزرگواری، شکوه، از صفات خداوند که به مقام کبریایی او اشاره دارد / یقین: امری که واضح و ثابت شده باشد / سرور: شادی، خوشحالی / جود: بخشش، سخاوت، کرم / جزا: پاداش کار نیک / قلمرو ادبی: ترصیع، رشته انسانی / همه: تکرار / واج آرایی: تکرار مصوت “ای” و مصوت کوتاه “و”

بازگردانی: تو تمامی عزّت و بزرگواری و علم و یقین و نور و شادمانی و بخشش و پاداش هستی.

پیام: یادکرد صفات خداوند

۶- همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی / همه بیشی تو بکاهی، همه کمی تو فزایی

قلمرو زبانی:
غیبی: پنهان / غیبی، عیبی: جناس ناهمسان / همه غیبی تو بدانی: اشاره به “عالم الغیب”بودن خداوند / پوشیدن: پوشاندن (فعل دووجهی) / همه عیبی تو بپوشی: اشاره دارد به “ستار العیوب ” بودن خداوند / بیشی: افزونی. زیادی / بکاهی: از مصدر “کاستن”: کم کنی(بن ماضی: کاست، بن مضارع: کاه) / فزایی: بیفزایی. زیاد و افزون کنی / قلمرو ادبی: بیشی، کمی: تضاد / بکاهی، فزایی: تضاد / ترصیع، رشته انسانی / همه، تو: تکرار / تلمیح به آیه ” تعزّ من تشاء وتذلّ من تشاء”(خداوند)هر که را بخواهد عزیز می‌گرداند وهر که را بخواهد ذلیل) / واج آرایی: تکرارمصوت”ای”

بازگردانی: (خداوندا) تو به تمام امور غیبی و ناپیدا آگاه هستی و همه عیب‌ها را می‌پوشانی. کم و زیاد شدن‌ها به دست توست.

پیام: دانایی و پرده پوشی خداوند

۷- لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید / مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

قلمرو زبانی:
مرجع “ش” در “بودش”: سنایی (جهش ضمیر) / بود: باشد (بن ماضی: بود، بود: بو) / قلمرو ادبی: لب و دندان: تناسب، مجاز از “کل وجود”/ سنایی: نام هنری سراینده / مگر: ایهام، امید است، شاید / آتش، دوزخ: تناسب / / روی: چاره، امکان، راه، ایهام تناسب

بازگردانی: همه وجود سنایی یگانگی تو را می‌گویند. امید است (شاید) برای او (سنایی) از آتش دوزخ [راه]رهایی باشد.

پیام: ستایش خداوند

حکیم سنایی غزنوی (۴۷۳-۵۴۵ قمری)
 

fatima

عضو فعال
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی​
نروم جز به همان ره که توام راه نمایی​
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم​
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی​
تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری​
احد بی زن و جفتی ملک کامروایی​
نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت​
تو جلیل الجبروتی تو نصیر الامرایی​
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی​
تو نماینده‌ی فضلی تو سزاوار ثنایی​
بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی​
بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی​
بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهی​
بری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایی​
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی​
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی​
نبُد این خلق و تو بودی نبوَد خلق و تو باشی​
نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی​
همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی​
همه نوری و سروری همه جودی و جزایی​
همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی​
همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی​
احد لیس کمثله صمد لیس له ضد​
لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی​
لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید​
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی​
 
🔴 لینک های مفید: شبیه ساز منظومه شمسی , استخاره با قرآن , فال حافظ آنلاین , دانلود والپیپر گوشی
میزبانی شده توسط سرورهای قدرتمند افیکس هاست

بالا