• جهت خرید بک لینک و ریپورتاژ آگهی اینجا را کلیک کنید.

آرایه های درس هفتم فارسی دهم

آرایه های درس هفتم فارسی دهم:


بدان که قرآن مانند است به بهشت جاودان؛ در بهشت از هزار گونه نعمت است و در قرآن از هزار گونه پند و حکمت است.
معنی:
این را بدان که قرآن مثل بهشت جاودان است در بهشت هزار نوع نعمت وجود دارد و در قرآن هزار نوع پند و حکمت.

قلمرو زبانی: مانند: همانند

قلمرو ادبی: نعمت، حکمت: رکن سجع
آرایه‌های ادبی: سجع: سجع میان نعمت، حکمت



مَثَلِ قرآن، مَثَلِ آب است روان؛ در آب، حیات تن‌ها بود و در قرآن حیات دل‌ها بود.
معنی:
و قرآن مانند آب روان است؛ آب سبب زندگی جسم‌هاست و قرآن موجب زندگی دل‌ها و روان‌هاست.

پیام: ارزشمندی قرآن

قلمرو زبانی:

  • مثل: حکایت
  • بود: می باشد (بن ماضی: بود، بن مضارع: بو)
  • حیات: زندگانی (هم آوا؛ حیاط: محوطه باز خانه)
قلمرو ادبی: تن ها، دل ها: رکن سجع
آرایه‌های ادبی: قلمرو ادبی: تن ها، دل ها: رکن سجع

در قرآن قصه ها بسیار است و لکن قصه یوسف نیکوترین قصه هاست.
معنی:
در قرآن داستان بسیار است ولی داستان یوسف زیباترنی داستان است.

این قصّه، عجیب ترین قصّه‌هاست؛ زیرا در میان دو ضد جمع بوَد: هم فرقت بود و هم وُصلت؛ هم محنت بود، هم شادی؛ هم راحت بود هم آفت؛ هم وفا بود، هم جفا؛ در بدایت بند و چاه بود، در نهایت تخت و گاه بود؛ پس چون در او این چندین اندوه و طرب بوَد، در نهاد خود شگفت و عجب بوَد.
معنی:
این داستان، شگفت آورترین داستان‌هاست؛ زیرا دو چیز ضد را کنار هم گِرد آورده: هم جدایی است هم رسیدن؛ هم رنج است، هم شادی؛ هم آسایش است هم سختی، هم وفاداری است هم پیمان شکنی و ستم؛ در آغاز اسارت و در چاه افتادن است و در پایان به تخت پادشاهی رسیدن؛ پس چون در این داستان، این گونه غم وشادی وجود دارد، شگفت آور است.

قلمرو زبانی:

  • بود: می باشد (بن ماضی: بود، بن مضارع: بو)
  • فرقت: جدایی
  • وصلت: پیوند، پیوستگی
  • محنت: اندوه، ناراحتی
  • راحت: آسایش
  • آفت: بلا
  • جفا: ستم
  • بدایت: آغاز
  • بند: ریسمان
  • گاه: تخت
  • طرب: شادی
  • نهاد: ذات و سرشت
قلمرو ادبی:

  • راحت، آفت: رکن سجع
  • وفا، جفا: رکن سجع، جناس
  • بند: مجاز یا کنایه از گرفتاری و اسارت
  • تخت و گاه: مجاز یا کنایه از فرمانروایی
  • بدایت، نهایت: تضاد
  • بند و چاه، تخت و گاه: تضاد
آرایه‌های ادبی:
  • سجع: سجع میان ” فُرَقت و وُصلت”، “راحت و آفت”، “وفا و جفا”، “جاه و گاه”، “هلاک و ملک” و “طرب و عجب”
  • جناس: میان “وفا و جفا”
  • کنایه: بند مجاز یا کنایه از گرفتاری و اسارت
  • مجاز یا کنایه:‌ تخت و گاه مجاز یا کنایه از فرمانروایی
  • تضاد: تضاد میان “فُرَقت و وُصلت”، “محنت و شادی”، “راحت و آفت”، “وفا و جفا”، “بدایت و نهایت” و “اندوه و طرب”
  • تضاد: تضاد میان گروه‌های “بند و چاه” و ” تخت و گاه”
  • بوَد: می‌باشد (بن ماضی: بود، بن مضارع: بو)

گفته اند «نیکو ترین»، از بهر آن بوَد که یوسف صدّیق وفادار بوَد و یعقوب خود او را به صبر آموزگار بود و زلیخا در عشق و درد او بی قرار بوَد، و اندوه و شادی در این قصّه بسیار بود، و خبر دهنده از او مَلِک جبّار بوَد.
معنی:
گفته اند«نیکو ترین»، به این دلیل است که یوسف راستگو، وفادار بود و یعقوب خود به او درس صبر می‌داد و زلیخا در عشق و درد او بی تاب بود، و اندوه و شادی در این قصّه بسیار است، و کسی که این قصّه را گفته، خداوند نیرومند است.

قلمرو زبانی:

  • از بهر: برای
  • صدّیق: بسیار راستگو
  • زلیخا: همسر عزیز مصر
  • بی قرار: ناآرام
  • اندوه: غم
  • مَلِک: پادشاه
  • جبار: مسلطّ، یکی از صفات خداوند تعالی است
قلمرو ادبی:

  • همه عبارت مسجع است
  • اندوه، شادی: تضاد
آرایه‌های ادبی:
  • همه عبارت مسجع است؛ سجع بین وفادار ، آموزگار، بی قرار، بسیار، جبّار و روزگار
  • تضاد: تضاد میان اندوه و شادی

قصّه حال یوسف را نیکو نه از حُسنِ صورت او گفت، بلکه از حُسن سیرت او گفت؛ زیرا که نیکوخو، بهتر هزار بار از نیکو رو. نبینی که یوسف را از روی نیکو، بند و زندان آمد و از خوی نیکو، امر و فرمان آمد؟از روی نیکوش حبس و چاه آمد، و از خوی نیکوش تخت و گاه آمد.
معنی:
داستان حال یوسف را نه به خاطر زیبایی ظاهر او بیان کرد، بلکه به علّت زیبایی باطن او گفت؛ زیرا کسی که باطن و سرشتی نیک دارد هزار مرتبه بهتر از کسی است که زیبارو است. نمی‌بینی که روی زیبا، یوسف را به اسارت و زندان افکند و باطن زیبا او را به شاهی رساند؟ از زیبایی ظاهر برایش زندان و در چاه افتادن به دست آمد و از سرشت پاکش پادشاهی به دست آورد.

پیام: برتری خوی زیبا بر روی زیبا

قلمرو زبانی:

  • حسن: زیبایی
  • صورت: چهره
  • سیرت: رفتار
  • نیکو: زیبا
  • نیکو خو: خوش اخلاق
  • رو: چهره
  • بند: ریسمان
قلمرو ادبی:

  • هزاربار: مجاز از بسیار
  • رو، خو: جناس
  • امر و فرمان: کنایه از اینکه به فرمانروایی رسید
  • حبس: اسارت
آرایه‌های ادبی:

  • سجع: آرایه سجع میان “صورت و سیرت”، “زندان و فرمان” و “چاه و گاه”
  • مجاز: هزاربار مجاز از بسیار
  • جناس: جناس میان “رو و خو” و “چاه و گاه”
  • کنایه:‌ امر و فرمان کنایه از اینکه به فرمانروایی رسید
  • تضاد: تضاد میان صورت و سیرت
پیام: برتری خوی زیبا بر روی زیبا

پادشاه عالم، خبر که داد در این قصّه، از حُسن سیرت او داد، نه از حسن صورت او داد، تا اگر نتوانی که صورت خود را چون صورت او گردانی؛ باری، بتوانی که سیرت خود را چون سیرت او گردانی.
معنی:
خداوند در این داستان از باطن زیبا و پاک یوسف خبر داد، نه از ظاهر زیبایش، تا اگر نمی‌توانی ظاهرت را مانند او کنی، به هر حال می‌توانی باطنت را مانند باطن او کنی.

پیام: برتری خوی زیبا بر روی زیبا

قلمرو زبانی:

  • حُسن: زیبایی
  • باری: به هر روی
  • چون: مانند
قلمرو ادبی:

  • سجع
  • سیرت، صورت: تضاد، رکنهای سجع
آرایه‌های ادبی:

  • تضاد: تضاد میان “سیرت و صورت” و “لئیمی و کریمی” و “جَفا و وفا”
  • جناس: جناس میان جفا، وفا
پیام: رفتار بد دیگران را با خوبی پاسخ داد.

آنکه گفتیم سیرتش نیکوترین سیرت‌ها بود، از بهر آنکه در مقابله جَفا، وفا کرد و در مقابله زشتی، آشتی کرد و در مقابله لئیمی، کریمی کرد.
معنی:
آنکه گفتیم باطنش زیباترین باطن ها بود، به این علت بود که در برابر ستم وفا کرد و در برابر رفتار زشت، آشتی و دوستی نشان داد و در برابر پستی، جوانمردی کرد.

پیام: رفتار بد دیگران را با خوبی پاسخ داد.

قلمرو زبانی:

  • از بهر: به خاطر
  • مقابله: مقابل
  • جفا: ستم، بی وفایی
  • آشتی: صلح
  • لئیمی: پستی، فرومایگی
  • کریمی: جوانمردی
قلمرو ادبی: جفا، وفا: جناس

آرایه‌های ادبی:
  • سجع: سجع میان “نعمت، عنایت و عداوت” و “هلاک و پاک”
  • تلمیح: اشاره به آیه «وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ» (آل عمران، آیه ۵۴) معنی: یهود با خدا مکر کردند و خدا هم در مقابل با آنها مکر کرد، و خدا از همه بهتر تواند مکر کرد.

برادران یوسف، چون او را زیادت نعمت دیدند، و یعقوب را بدو میل و عنایت دیدند، آهنگ کید و مکر و عداوت کردند تا مگر او را هلاک کنند وعالم از آثار وجود او پاک کنند. تدبیر برادران برخلاف تقدیر رحمان آمد. مَلِک تعالی او را دولت بر دولت زیادت کرد و مملکت و نبوّت، زیادت بر زیادت کرد، تا عالمیان بدانند که هرگز کید کایدان با خواست خداوند غیب دان برابر نیاید!
معنی:
برادران یوسف، وقتی نعمت فراوان او را دیدند، و میل و توجّه یعقوب را به او نگریستند، تصمیم به مکر و حیله و دشمنی گرفتند تا او را بکشند و او را از عالم نیست و نابود کنند. چاره اندیشی برادران برخلاف تقدیر خداوند بود. خداوند بلند پایه او را هر روز داراتر و خوشبخت تر کرد و به سلطنت و پیامبری او بسیار افزود، تا مردم جهان بدانند که هرگز فریب فریبکاران با اراده و خواست خداوند غیب دان نمی‌تواند مقابله کند.

پیام: «تفسیر سوره یوسف(ع)، احمدبن محمّد بن زید طوسی»

قلمرو زبانی:

  • زیادت: فراوانی، افزونی
  • بدو: به او
  • عنایت: توجه
  • آهنگ: قصد
  • کید: فریب
  • عداوت: دشمنی
  • مگر: شاید / هلاک: نابود
  • عالم: جهان
  • تدبیر: چاره اندیشی
  • برخلاف: مخالف
  • تقدیر: سرنوشت
  • رحمان: خداوند بخشاینده
  • مَلِک: پادشاه
  • مَلِک تعالی: خداوند والامرتبه
  • دولت: دارایی، خوشبختی
  • کید: حیله و فریب
  • نبوت: پیامبری
  • کایدان: ج کاید، حیله گران
قلمرو ادبی: سجع



واژه‌های دو تلفّظی: در فارسی معیار و رایج، برخی واژه‌ها به دو شکل، تلفّظ می شوند؛ نظیر «مهرَبان، مهرْبان» در گفتار عادی، از هر دو گونۀ تلفّظی می توان استفاده کرد؛ امّا در شعر، با توجّه به وزن و آهنگ، باید تلفّظ مناسب را انتخاب کرد.

به واژه‌هایی که در پایان دو جمله بیایند و از نظر صامت و مصّوت‌های پایانی، وزن یا هر دوی آنها هماهنگ باشند، کلمات «مُسَجَّع» و به آهنگ برخاسته از آنها «سجع» می گویند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

لینک های مفید: وب کیوسک
میزبانی شده توسط سرورهای قدرتمند افیکس هاست

بالا